آیین یکتاپرستی

ریشه همه خوبی‌ها در پایبندی به یگانه‌پرستی است و پایبندی به یگانه‌پرستی درگرو باورمندی به نیک‌اندیشی خداوند و دریافت درست اصل توحید است

آیین یکتاپرستی

ریشه همه خوبی‌ها در پایبندی به یگانه‌پرستی است و پایبندی به یگانه‌پرستی درگرو باورمندی به نیک‌اندیشی خداوند و دریافت درست اصل توحید است

بسم الله الرّحمن الرّحیم
نگارنده در این نوشتار بر آن است که نشان دهد ریشه همه خوبی‌ها در پایبندی به یگانه‌پرستی است و پایبندی به یگانه‌پرستی درگرو باورمندی به نیک‌اندیشی خداوند و دریافت درست اصل توحید است همچنین علت کمبودهای دیروز و امروز بشر را در جدایی انسان از این اصل می‌داند؛ این جدایی گاه دانسته‌است که به ستمکاری منجر می‌شود و گاه از کژفهمی و نادانی است که به تعصب کشیده می‌شود در ادامه با نگرش توحیدی رخدادهای آشکار جامعه امروز و گذشته و رویارویی دنیاخواهی و یکتاپرستی را واکاوی می‌کند.
نویسنده اصرار دارد که اگرچه راه‌های رسیدن به یگانه‌پرستی گوناگون باشد ولی قدم برداشتن در گذرگاه یکتاپرستی باید به گونه‌ای باشد که آفریدگار هستی برای بندگانش می‌پسندد و این به دست نمی‌آید مگر با فهم صحیح یکتاپرستی.
در پایان به دستاوردهای زیر می‌رسد:
- یگانه‌پرستی با دنیاخواهی جمع نمی‌شود و هرگز با گرایش به فرومایگی ها نمی‌توان آهنگ تعالی نمود. جدایی از روش یکتاپرستی یعنی ناسازگاری با سرشتی که پدیدآورنده یکتا برای هستی برگزیده است و جز خسران سرانجامی ندارد.
- این انسان است که با اختیار خود فرورفتن در سفلگی یا اوج‌گرفتن در مسیر کمال را برمی‌گزیند. گاه آدمیان در این آزمون ننگ بردگی دنیا را بر شکوه زندگانی در سایه توحید و یگانگی برمی‌گزینند.
- آنان که امروز گرفتار آفات و توفان دنیازدگی شده‌اند؛ باید ریشه کج‌روی از مسیر یگانگی را نخست در خود و بستگی‌شان با راه یکتاپرستی بجویند سپس در این مسیر به اصلاح در کردارشان بپردازند.
بی‌شک برداشت‌های شخصی نویسنده از آیات کلام الله مجید و سخن اولیای الهی خالی از لغزش نیست و مخاطبان این نوشتار کوتاهی‌های آن را برمی‌گردانند.
به امید آن‌که این نوشته کفّاره‌ای بر ناآگاهی‌ها و انگیزه‌ای برای پیش رفتن در مسیر یکتاپرستی باشد ...
إن شاء اللّه

طبقه بندی موضوعی

شهید رفت؟

ای من غره مشو؛ آن که نیست من است؛ خفاش بدبخت کور است.

شهید حقیقت در راه است.

خدا می گوید شهید زنده است؛ شهید می‌گوید خدا راست گفت چون خدای شهید زنده است.

حیران من؛ سرگشته من؛ دوباره شهر تاریک شد.

شهر برای من تاریک شد. سها برای دیدن حقیقت کافی است؛ چشمت را تیز کن.

زمان اعتباری است؛ امیدوار باش

حقی جدید در راه است؛ خدای شهید چنان من را وارونه کند تا من هم ببیند که من نیست و خدای شهید هست.

هنور خدا هادی است

امان از من که صبح دیر شد.

خدا «حی» است؛ روز هست؛ خدا «باقی» است؛ شهید کجاست؟

آنی شهر روشن شد؛ شهید را دیدم؛ می‌دانم؛ خدا نشانم داد.

من فراموشم ساخت

شهید نزدیک است

یا «علیم» وهم را میخکوب کن

یا «بصیر» شهید را به من نزدیک کن

یا «خبیر» شهید را از من بگیر

شهید کجاست؟

بیچاره من

...

 

فرومایه من

...

من تقوا ندارد؛ پریشان حواس است.

باور کنید

خودم دیدم داشت خارج می‌شد از خروجی شهر

میان سنگ‌ها ناگهان افتاد بر خاک

دیدمش خسته بود؛ خسته و خاکی.

عجب لامذهب است این من؛ خیلی دروغ‌زن است؛ بی‌اعتبار است این من.

ولی قلبم شکست؛

«یا من یعرفونک بالفطن القلوب»

عبایش را تکانیدند جیره خواران من؛ نه، این نبود شهید من.

خدا شهر را روشن کرد؛ من کور است.

شتاب کن!

فردا دیر است؛ بشتاب!

شب تاریک است؛ خدا نور است؛ مقصود نورانی است.

بادیه خار دارد؛ خدا شافی است.

صحرا عجیب است؛ خدا هادی است.

شهید به شهر نزدیک می شود.

«الله اکبر»

من شهید را نمی‌شناسد.

عبای شهید خاکی است؛ شهید خسته است.

خدایا شهر را روشن کن!

شهید نورانی است.

نفرین بر من اگر بگوید من

من را پیشکش شهید می‌کنم اگر بگوید من

من را رسوا می‌کنم اگر بگوید من

من را به خدای شهید وامی‌گزارم اگر بگوید من

ای من نترس!

شهید می‌گوید:

«خداست بزرگ‌تر»

بگو! خواهش می‌کنم بگو!

«الله اکبر»

آخرالامر من ساده‌مرد دریافت که

 «لااله‌الاالله»

قاضی شهر خبردار شد؛ آبی که اسبش می‌نوشد خطاست

آب از نوزاد خُرد دریغ می‌شود

«لااله‌الاالله»

خدایا لاف‌‌زن را خاطرنشان کن

آنچه نارواست خون خداست

پشه خون آدمی را مک می‌زند

شاعر با بوزینه بازی می‌کند

استحاله با سین نوشته می‌شود با های حمزه

شهید می‌گوید

 «لااله‌الاالله»

شهیدکش ولدالزناست

«لااله‌الاالله»

شهید فرزند شهید است

«لااله‌الاالله»

خدایا شهید مرا به من بنما

شگفت نیست؛ شاید من هم بگوید:

«لااله‌الاالله»

خوب است ناآگاهان بدانند که والاترین مقامات اندیشه در کلام الهی* و اندیشه‌ی اولیاء* و متفکران آیات الهی نهفته است ولی از دست ناپاکان نهان است.

خداوند یکتاپرستان آسمان را با زمین به وسیله‌ی علمش متّحد ساخته است و خیال هر بدخواهی که قصد نفوذ در اراده‌ی الهی را داشته باشد با تیر شهابی ساقط می‌کند. اراده‌ی خداوند قدیم همان اراده‌ی خداوند حی و باقی است که در آنی از آن جریان دارد و آینده را تصویرگری می‌کند چنان که با «کن فیکون» گذشته و آینده‌ی وجود را رقم می‌زند و جنین را در رحم مادر تصویرگری می‌کند.

هستی صورتی است از اسماء خداوند یکتاپرستان و آیتی برای پی بردن به صفات خداوندی.

نگارنده‌ی این نوشته با افسوس بر هدررفت زمان‌های پر ارزش عمر خویش در مدارس و جست و جوی دانش در دانشگاه زبونان پست اندیشه‌ی پرادعا و سوداگر نیاز می‌بیند به بی‌خبران یادآور شود که هر آنچه از راه‌یابی در جهان ماده و عینیت بخشیدن به صور خارجیه‌ی الهی در جوامع بشری به چشم می‌آید برآیند اندکی است از به‌حساب درآوردن اندیشه‌های متفکرانی که در نشانه‌های خداوندی اندیشه می‌کردند و جامعه‌ی کودنان انگ ناسزایی بر آن‌ها می‌چسبانید و آن‌ها را از کاشانه‌ و دیار خود آواره‌ی صحرا  می‌ساخت و ابلیس به ریش گاوریشان می‌خندید و نشانه‌های خداوندی را ابزاری می‌ساخت برای خوارسازی جامد اندیشان؛ یاغیان را برمی‌انگیخت تا آثار خداشناسی را نیست کنند و ابلهان کاسه‌ی گدایی پیش جیره خوارانش دراز کنند و در آن نجاست بریزد و از طرفی در پیشگاه آیات الهی زانوی عجز به زمین می زد.

به‌هرحال ویژه‌خواری به هیچ صورتی با مرام مردمان یکتاپرست توجیه نمی‌شود؛ چه آنکه انحصارطلبان آیین خداوندی را یک‌جا خواهان شوند.

اه از این ابلهان، تف بر حماقت که زمانی غصب منابر خداوندی را روا می‌داند و هنگامی جعبه‌های کهربایی، ساده‌لوحان را شگفت‌زده می‌سازد تا از آن ابزاری برای خالی ساختن عقده‌ی فرعون و هامانیان و خودنمایی قارونیان بسازند و از سوی دیگر اهریمن تلاطم امواج را بر صفحه‌های جیبی نمایان گرداند و ناآگاهان را به سمت فلاکت بکشاند.

نفرین بر جهل؛ درودخدا به آیات الله.

اهریمن کارآمدترین شیوه برای فروبردن بی‌خردان در نادانی و مدعیان در ناآگاهی را  دگرسانی عرف آدمی می‌بیند ازاین‌رو همت خود را در راه انحراف ذهنیت آن‌ها از صور رحمانی و تصویرگری در کنار اراده‌ی باری تعالی می‌گمارد.

ای‌کاش خداوند مجالی برای خداشناسان فراهم سازد تا واماندگانی که آموزه‌های روزگار اندیشه‌اشان را  برای مقایسه‌ی چهره‌های خیال آدمی با حقیقت صور خارجیه‌ی حق تعالی تشنه ساخته است سیراب گرداند و حکمت الهی، ردّ رخنه‌ی اهریمن در خیال بشری را آشکار سازد.


* قرآن مجید

* دوازده پیشوا و پیروان حقیقی ایشان

پیروان آیین یکتاپرستی سرانجام بی‌شرمانی که آفرینش خدای سبحان را بازیچه می‌انگارند؛ استهزاء خداوندی یکتا می‌دانند که «متکبّر» است.

بدیهی است که سرانجام ابلهانی که در قالب دیگر آفریدگان خداوند داخل می‌شوند وهم‌زدگی است؛ گویی آنها آفرینش خداوند  را به سخره می‌گیرند پس سزاوار است که در پنداشت و تخیلات واهی فرو روند. کسوت دوستان خداوند نیز لباسی است که خداوند بر صالحان می‌پوشاند و علم الهی نوری است که خداوند به بندگان شایسته‌ی خود می‌بخشاید.

خوب است مردمان موقعیت خود را در دستگاه دادمحور خداوند «عدل» بشناسند؛ چنان‌که هرکدام از دوستان خداوند، جایگاه خود را با مقام دیگر اولیای الهی متفاوت می‌دانستند.

تعجّب‌آور است که در دنیای وارونه سخت­‌گیری‌ها بر بی‌خبران شدّت می‌یابد و سودجویان آگاه در حاشیه‌ی امن توهّم قرار می‌گیرند.

ای‌کاش ردای صدّیقین از کذّابان، دستار خبرگی از ناآگاهان، عبای دادگری از بیدادگران، قبای نیک‌منشی از ددمنشان، لباس فتوت از کینه‌جویان، خرقه‌ی پارسایی از بی‌تقوایان، جامه‌ی سخاوت از فرومایگان، کسوت عصمت از ناپاکان و دثار شایستگی از بی‌کفایتان کنده شود تا کدورت­‌ها از پیش دیدگان مردمان کنار رود و همگان فروغ پرتو رحمت الهی را نظاره­‌گر شوند؛ در آن هنگام پاک‌بازان ناچار نیستند گرانی تکلّف چاچول‌بازان و سنگینی نگاه غفلت‌زدگان و ثقل برچسب چواندازان را تحمّل کنند.

سرسپردگان آیین یکتاپرستی رهزنانی که به الفاظ خاصّ الهی دست‌برد می‌زنند یا بی‌پروایانی که در امور الهی بر خداوند یکتا پیشی می‌گیرند و حرامیانی که در هیئت فرمان‌برداری الهی به فرمایشات خداوندی ناسپاسی می‌کنند را ساده انگارانی می‌دانند که قصد سرقت خدای مردمان را در خیال خود می‌پرورانند؛ ناآگاه از آنکه خدای راستی‌ها ترفند نیرنگ‌بازان را برمی‌گرداند.

خدای آدم تمام حقیقت را به او آموخت؛ بنی‌آدم فراموش‌کار است.

نوح راست می‌گفت.

خدای ابراهیم یکتاست.

مصحفی که از دست موسی افتاد سزاست؛ خدای هارون زر و زیور ندارد تنهاست.

مخاصمان خدای محبّت جفاکارند؛ دانشمندان سودپرست پنهان‌کارند؛ مشایخ منفعت‌پرست پشت هم‌اندازند.

کینه‌توزان یوسف دسیسه‌بازند.

یحیی فرزند زکریا بود؛ خداوند یحیی همان خدای موسی بود.

راستی، در سخن خدای محمّد* انجام یافت؛ سخن پایان یافت.

خدای خضر، داناست.

نوید خدای ایوب راست است.

خدای عیسی وارث زمین است؛ خشم خداوند به آه ستم دیدگان بسته است.

خداوند یکتا سزاوار ولایت بر سرزمین است.

 


* درود خدا بر جمیع اولیای الهی

 

 

پناه به یکتا علیمی که فرمان می‌دهد به خواندن به نام آفریننده‌ی کائنات از خوارشدگانی که تحقیر می‌کنند به خواندن به نام قرطاس‌بازی؛ به نام عروسک‌بازی؛ به نام خون‌بازی.

پناه به پروردگار خوش‌اخلاقی از بدعت بی‌اخلاقی.

پناه به کرامت از لئامت

پناه به یکتا کریمی که تکریم می‌کند آفریدگانش را با خداترسی از ناقابلانی که بهای آدمیان را در مرکب‌نشینی بر خر قبرسی یا تکیه زدن بر کرسی دیوان‌سالاری می‌بینند.

پناه از بغستان به دار الامان

پناه به یکتا رئوفی که اهل مملکتش را به عذاب‌ رنگین عقوبت نمی‌کند از بی‌باکانی که رفتار و افکار مردمان را قضاوت می‌کنند؛ همان کسانی که پاک‌دامنان را آماج تهمت‌ها می‌سازند؛ همان اعورانی که خداشناسان را تکفیر می‌کنند.

پناه به فروتنی از سرگرانی

پناه به سایه‌ی یدالله از گران‌سری، امان از گردن‌فرازی.

پناه از بیت‌المال به بیت‌الله الحرام

پناه به خدای رزاق از رهزنانی که درازدستی به مال و ناموس و اندیشه‌ی بندگان خدا را روا می‌دانند؛ همان ناسپاسانی که مجاز خدا را ناروا و غیرمجاز خدا را روا می‌دانند.

پناه از خودکفایی به نیاز

پناه‌ به یکتا خداوند «رحمان» که دوست و دشمن مستمری بگیرش می‌باشند از غاصبانی که حق‌الناس را حق خود می‌دانند؛ همان انحصارطلبان.

پناه از ضرارت به معرفت

 پناه به خدای سلیمان نبی که نورش هستی را فراگرفت از نابینایانی که او را در نقش  انگشتری جست‌وجو می‌کنند.

پناه به خداوند «سلام» از یمین و یسار

پناه از خباثت به طهارت

پناه از خیانت به امانت

پناه از وقاحت به نزاکت

پناه از کثافت به سلامت

پناه از بداوت به ثقافت

به نام خدا

«لا اعبد ما تعبدون»

بازمی‌گردم به عدل و انصاف؛ به درست‌کرداری.

در آیین یکتاپرستی پرهیز از اسراف و نگه‌داشتن میانه‌روی* کلید سلامتی و بالاترین مقام عبادت شمرده شده است.

مردمان نیک‌سیرت بر این باور بودند که تفریط در برآورده کردن  نیازهای جسمانی افزون بر اینکه مایه‌ی اضمحلال قوای حیوانی و از بین رفتن نشاط است؛ موجب بی‌طاقتی و حرص و ولع در آدمیان می‌شود. همچنین زیاده‌روی در ارضاء قوای حیوانی را مصدر مهالک می‌دانستند.

در آیین میانه‌روی، تجاوز از راستی‌ها به اسراف تعبیر می‌شود.

کدام سالوسی می‌تواند ادعای راستی داشته باشد باوجود این که آیین دادگستری  درستی‌ها را آشکار و دانایی حق‌شناسان، آن را تأیید می‌کند.

در ترفند اهریمن برای افزودن بر حرص و ولع و تحریک آدمیان شکی نیست؛ اما در جامعه‌ی جدا مانده از حقایق: 

گردانندگان بوالهوس در راستای منفعت‌طلبی، مردمان را برده‌ی شکم بندگی و  چلچلی خویش می‌سازند و اتاق جهل کالیوان در اندیشه‌ی راه‌اندازی خانه‌ی عیاشی می‌شود! به گمان آنکه بتوانند سادیسم شهوت‌رانی را همچون غارتگری رباخواری یا ترویج شکم‌بارگی رنگ راستینگی بخشند.

به طبع سرانجام جامعه‌ی گرسنه‌ی شکم‌پرست و بی‌بهره‌ی هواپرست هلاکت است.

هرچند عقل آدمی بتواند در پاره‌ای امور همانی و اعتدال را مشخص کند؛ ولی جستجوی راستی از آدمیان  اسیر دربند هواهای نفسانی نابخردانه به نظر می‌رسد؛ ازاین‌رو در آیین یکتاپرستی جستجوی درستی‌ها تنها از سرچشمه حقیقت و صاحبان علم راستینگی پذیرفتنی است و مردان یکتاپرست سرانجام مردمانی که راستی را از غیر اهل حقیقت فرا می‌گیرند گمراهی می‌دانند؛ پس پیروان آیین دانشمندی تنها اولیای الهی را عالم به حقیقت می‌دانند و  دیگر مدعیان را  مبلغان راستی می‌دانند.

 


* عفت

حق‌شناسان، خود را ممنون خداوندی «منّان» می‌دانند که روش بالندگی را به ایشان آموخته است و به‌خوبی آگاهند که سرمستی شوخ چشمان از گردنکشی نسبت به پروردگارشان ناپایدار است.

خوب است ناآگاهانی که تصور می‌کنند به کار بستن رسم نیکخواهی به نیکی‌های خداوند «محسن» می‌افزاید یا ایستادگی در برابر راستی‌ها از جلال خداوند «صمد» می‌کاهد با نگرشی حاجتمندانه به رسوم یکتاپرستی بنگرند.

ولی چقدر گول‌اند کانایان بی‌برکتی که چاکری‌اشان در برابر خداوند «عظیم» را بزرگ می‌انگارند.

وای بر حق‌ناشناسانی که حجت خداوند «مبین» بر آن‌ها آشکار می‌شود و گرایش به تمرّد دارند؛ در این هنگام خداوند «توّاب» ابایی ندارد به طرفه‌العینی آن‌ها را از میان بردارد و قومی سپاسگزار جایگزین آن‌ها گرداند و چه‌اندازه ساده‌انگارند متمرّدانی که می‌پندارند بازگشت به رحمت خداوند «شکور» به سهولت شدنی است درحالی‌که گزارش پیشوای پرهیزکاران از رسم پشیمانی را شنیده‌اند.